قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

356

تاريخ الفي ( فارسى )

حارث زبيدى « 1 » ، حمزة بن مالك ، حابس بن سعد الطائىّ « 2 » ، ابو اعور السلمّى ، ضحّاك بن قيس الهندى ، ذو الكلاع الحميرى « 3 » ، حصين بن نمير السكونى ، [ و ] حوشب بن ذى الظليم « 4 » . چون اين جماعت بزرگان حاضر شدند معاويه گفت - ايشان را - : مىدانيد كه شما را به چه سبب خوانده‌ام ؟ گفتند : نمىدانيم . گفت : چيزى خواهم نوشت و شرحبيل بن السّمط الكندى را ، كه از اكابر و معارف شام است و به متانت عقل و شدّت محاربه و مبارزه مميّز و مستثنى است ، خواهم خواند . چون او برسد او را خواهم گفت كه علىّ بن ابى طالب عثمان را به قتل آورده و الحال قصد ما دارد . اگر شرحبيل قبول اين معنى نكند و از ما گواه طلبد شما گواهى دهيد تا به اتّفاق او در رفع علىّ بن ابى طالب كوشيم و مقصودى كه داريم حاصل شود . آن جماعت بالتمام گفتند : چنين كنيم و هرنوع كه مىفرمايى گواهى دهيم . پس معاويه از روى خوشحالى نامه به شرحبيل كندى ، كه در آن وقت در حمص مىبود ، نوشت بر اين منوال - چنان كه در شرح نهج البلاغه آورده : . . . امّا واقعهء امير المؤمنين عثمان و ظلمى كه بر او كردند شنيده‌اى و كيفيّت آن حادثهء شنيع دانسته‌اى . الحال روافض حجاز و يمن و بصره و كوفه بر علىّ بن ابى طالب جمع شدند و او به من چيزى نوشته و جرير بن عبد اللّه بجلى را فرستاده و مرا به بيعت خويش مىخواند وعده‌هاى بسيار مىدهد و من جواب نامهء او ننوشته‌ام و رسول او را بازنگردانيده‌ام . منتظر قدوم توام كه تا چون رسى به مصلحت تو رسولان او بازگردانم . مىبايد بىتوقّف در آمدن تعجيل و مسارعت نمايى ، و السلام . « 5 » و در تاريخ ابن اعثم كوفى اين نامه را از جانب معاويه به عمرو عاص نوشته و نامهء [ معاويه به ] شرحبيل را چنين آورده كه : اما بعد ، بداند كه علىّ بن ابى طالب ، جرير بن عبد اللّه را به رسالت نزديك من فرستاده و التماس محال كرده ، و من تا با تو در اين باب مشورت نكنم و از رأى تو در دفع آن منكرات و محالات مدد نگيرم جرير را بازنمىتوانم گردانيد . چون بر مضمون اين مكتوب واقف شوى ، در آمدن تعجيل نماى و مرا به حضور خود مسرور و منشرح گردان ، و السّلام . بر هرتقدير شرحبيل بعد از اطّلاع بر مضمون نامهء معاويه ، نزد عبد الرحمن بن غنم

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : مخارق بن الخزن . ( 2 ) . فرمانده بنى طىّ شام بود . عمر او را به ولايت مصر گماشته و سپس معزول كرده بود . ( 3 ) . ابو شرحبيل ، ايفع بن ناكور حميرى ، مردى درشت‌اندام ، از سرداران معاويه بود . ( 4 ) . نام وى « حوشب بن طخمه حميرى » است و او را از بابت تحقير ظليم مىگفتند . وى از تابعان بود . ( 5 ) . نصر بن مزاحم نامهء معاويه به شرحبيل را خلاصه و بدين صورت ضبط كرده است : « همانا جرير ابن عبد اللّه از سوى علىّ بن ابى طالب فرمانى ناگوار براى ما آورده ، گام فرانه . » - پيكار صفّين ، ص 70 .